دیشب آسمان هر چه عقده کرده بود را بارید...
تق.تق.تق.تق...
چراغ های خیابان چاق می شوند... گنده آنقدر که کم مانده بترکند و قطره هاا که دیوانه وار خودشان را به شیشه می زنند... زورآزمایی میان قطره و شیشه ... و من که شاهد نبرد آهنگین آنانم...
تق-تق-تق... سکوت من به من می گوید ...
" بالاخره آسمان بارید"... بالاخره...!

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 11:54  توسط
|
