جایی میان شب و روز /
حدواصل آسمان و زمین /
در نقطه ی برخوردش با خط المرکزین شرق و غرب /
آوایی/ فریادی /
آنقدر تنها مانده که تمام نقشه های دنیا هم یادشان رفته زمانی ..../
نقطه ای... / بوده /
گرچه هست هنووز هم /// حتی اگر تمام خاطره ها دست به دست هم دهند که به فراموشی سپارندش !!!
با زهم هستی دارد !! /

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 18:26  توسط
|
یه جایی توی نوشته هام پیدا کردم...زمانی که کوچک(؟) بووووووووودم :)))))))) حسابی !!!!!!
------------------------------------------------
هنگامي كه قلم به دست گرفت
انگار تنها آموخته بود كه چگونه خط خطي كند.
و او خط خطي كرد...
آسمان را...
زمين را...
آدم ها را...
و همه چيز را...
همه چيز خط خطي شد،محو شد، نابود شد.
واو شادمان از نگارگري خود،
در نيافت كه خدا هنوز سفيـــــد سفيد است.
بدون هيچ خطي...
----
حالا راه راه های خاکستری میبینیم... یکی...دوتا...۵ تا ...خطها گم شد...و از اول.........
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 13:41  توسط
|