بدون شرح !
وانس آپن إ تایم (همون یکی بود یکی نبود خودمون) از یه کلاغه شروع شد که نفهمیدیم کی از لونش دور افتاد که بعد نشه که بهش برسه!
بچه که می شدیم فکر می کردیم کلاغه اگه یه ذره مغزشو به کار می نداخت کروکی لونشو می کشید می ذاشت جیب بغلش ! یا زنگوله به نوکش می بست ننه اش پیداش کنه ( با این فرض که کلاغ ننه مرده ای نباشه )!و !
یه کم که قد جسمی و عقلی کشیدیم فهمیدیم تفکر در ذاتِ این سؤال به هیچ وجه جایز نیست چون ممکنه منجر به شک شه و کلاْ فرض اینکه کلاغه در جایی به غیر از خونه اش باشه خیلی به ما کمک میکنه که قصه های بی سر وتهمونو یه جوری تموم کنیم !
می فهمین که... ؟!؟!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 16:3  توسط
|
