و به آغاز کلام.
و به بهمن {شاید}
به رقص دانه های پاک برف زیر نوربارانِ مهتاب/
و به خواب گرم زمستان روی بالش یخ زده ی زمین/
و به نفس های یخ زده ی من که حریصانه انتظار هوووی گرم مرا می کشند../

و به بهمن {آری}
به بهمـــــــــن!
حدواصل آسمان و زمین /
در نقطه ی برخوردش با خط المرکزین شرق و غرب /
آوایی/ فریادی /
آنقدر تنها مانده که تمام نقشه های دنیا هم یادشان رفته زمانی ..../
نقطه ای... / بوده /
گرچه هست هنووز هم /// حتی اگر تمام خاطره ها دست به دست هم دهند که به فراموشی سپارندش !!!
با زهم هستی دارد !! /

------------------------------------------------
هنگامي كه قلم به دست گرفت
انگار تنها آموخته بود كه چگونه خط خطي كند.
و او خط خطي كرد...
آسمان را...
زمين را...
آدم ها را...
و همه چيز را...
همه چيز خط خطي شد،محو شد، نابود شد.
واو شادمان از نگارگري خود،
در نيافت كه خدا هنوز سفيـــــد سفيد است.
بدون هيچ خطي...
----
حالا راه راه های خاکستری میبینیم... یکی...دوتا...۵ تا ...خطها گم شد...و از اول.........
تق.تق.تق.تق...
چراغ های خیابان چاق می شوند... گنده آنقدر که کم مانده بترکند و قطره هاا که دیوانه وار خودشان را به شیشه می زنند... زورآزمایی میان قطره و شیشه ... و من که شاهد نبرد آهنگین آنانم...
تق-تق-تق... سکوت من به من می گوید ...
" بالاخره آسمان بارید"... بالاخره...!

اینکه به ناگاه می درخشد...
این که در لحظه می تراود و افکار می آفریند و تن رنجور و افگار را به حوادثی شگرف نوید می دهد... به خلق حادثه و لمس نهایی آرزوهاا امید!!!
اشک همراه است ولی گام ها در اختیار مغز شتاب می گیرند و هیچ خیال ندارند از گذشته آینده ای را استنتاج کنند... فقط گام بر می دارند ...
فقط گام برمی دارند ...
گااام.........
!!
یا مردنم توهمه ؟! شاید زنده بودنم ...!! نمی دانم ! می ترسم ...! روزهایی که بغض تمام وجودم می شود و بی صبرانه انتظار شب را می کشند که وقتی تاریک شد به نمناکی اشک دانه دانه بترکند !
کافیست ثابت کنیم به ازای هرX+۱ ، X ای وجود دارد که هنوز به ذهنمان نرسیده !!
----------------------------
به خیالت فقط من و تو شب تا صبح زیر لحاف پنهان می شویم و گریه امانمان نمی دهد؟
دو سه شب است خواب می بینم میبارد
یکهو می پرم که مسواک کنم قبل از اذان...زمین خشک است و نمازم...
می دانی؟
اینکه هی بوی باران می دهد
اینکه هی هوای باریدن دارد
اینکه هی سرخ می شود از ابر های سیاه
اینکه هی وسوسه می شود ببارد
و نمی بارد
مرا بد عاشق خودش کرده
فکر کن ! دارد ناز می کند برای من و تو !
و عجب نازش خریدار دارد! ... چه بازاری ! ... هیاهوووووووووو!
---------------
من ؟!؟ محبوبه !؟! ذهنم مرور می کنه ولی کم میاره ؟! در یادآوری!
دلم هوای باران کرده !
گمانم آدم ها هم درد مشابه گرفته اند !! زمین باران نخورده ای که قبل از طلوع آفتاب خیس می نُماید اولین سؤالی که به ذهن می فشارد =>"چه کسی تمام خیابان ها را خیس کرده" ؟!؟!؟!؟
----
پاسخ - ماشین خیابان شوی شهرداری !
توضیحات - اگر فکر کرده اید که خیس شدن معابر عمومی کار قشرحَیَوانات محترم ولگرد می باشد باید بدانید که سخت در اشتباهید ! تصور کنید هوا که سرد می شود ... ماه رمضان هم که شده ... حیوان بیچاره آب بدنش خشک نشده باشد خودش را خیس نمی کند چه برسد به معابر عمومی ملت روزه دار !!

